براستی ما چگونه ملتی هستیم؟ (به مناسبت یادمان شاه پهلوی)

هیچوت قصد نوشتن چنین مطلبی و درگیری در چنین مباحثی رو نداشتم. اماچند وقت است که حرف هایی میشنوم که مرا به یاد مظلومیت یکی از مردان بزرگ ایران زمین می اندازد. مردی که هرچه داشت برای این خاک و این مردم گذاشت، و در مقابل مردم هم او را دوست داشتند و هنوز کمتر کسی است که از او به نیکی یاد نکند. بسیاری از ما از پدربزرگ و مادربزرگ خود داستانهای روزهایی را شنیده ایم که مردم در حمایت از مردی به خیابان آمده بودند، که برای رسیدن به ایرانی مقتدر و مستقل در برابر دربار ایستاد. محمد مصدق! مردی که هم از متحدینش رنج کشید، هم از دشمنانش. مردی که سرنوشت او و دوستدارانش را روحانیون درباری، شعبان بی مخ و یک کودتای نظامی مشخص کرد…

مصدق مردی بود که ایرانیان او را از یاد نخواهند برد، و ظلمی که به او شد را از یاد نمیبرند. در کودتای 28 مرداد سال 32 که به فرمان محمدرضا پهلوی، و کمک امریکا انجام شد، اراذل و اوباش به خیابان ریختند، و پس از وادار کردن حامیان مصدق به عقب نشینی، به  خانه ی مصدق حمله کردند و پس از نبرد خونین با محافظینش خانه او را به آتش کشیدند. و در نهایت مصدق توسط دولت سرلشگر اردشیر زاهدی، دولت کودتایی تشکیل شده توسط شاه روانه ی دادگاه و سپس سه سال حبس انفرادی شد. این محاکمه بر خلاف قانون نه توسط دیوان عالی کشور، بلکه در دادگاه نظامی انجام شد!

به دستور شاه وصیت مصدق مبنی بر دفن پیکرش در کنار کشته شدگان 30 تیر، انجام نشد.

محمد مصدق در روزهای اخر عمر خود در این باره می‌گوید:

« كمونيسم را بهانه كرده اند كه نفت ما را ۱۰۰ سال ديگر هم غارت كنند. دادگاه نظامی مرا به سه سال حبس مجرد محكوم كرد كه در زندان لشكر ۲ زرهی آن را تحمل كردم. روز ۱۲ مرداد ۱۳۳۵ که مدت آن خاتمه یافت به جای این‌که آزاد شوم به احمدآباد تبعید شدم و عده‌ای سرباز و گروهبان مأمور حفاظت من شدند. اکنون که سال ۱۳۳۹ خورشیدی هنوز تمام نشده مواظب من هستند و من محبوسم و چون اجازه نمی‌دهند بدون اسکورت به خارج [قلعه] بروم در این قلعه مانده‌ام و با این وضعیت می‌سازم تا عمرم به سر آید و از این زندگی خلاصی یابم.

حال آنچه که مرا به نوشتن این مطلب واداشته آن است که به تازگی عده ای از مردم که از وضعیت فعلی مملکت به تنگ آمده اند، مدح و ثنای محمدرضا پهلوی را می گویند، و در عین حال خود را طرفدار و شیفته ی مردانگی مصدق میدانند! چه تناقضی بالاتر از این؟! براستی ما چگونه ملتی هستیم که به این سادگی تاریخ خود را از یاد می بریم؟ آیا میتوان خاندان پهلوی را ستود؟ آیا سالهای سال پس از این میتوان به صرف اندک خدماتی که حکومت فعلی انجام داده، از مظالمی که بر مردم و نخبگان دراین سالها رفته چشم پوشید؟ اگرما همین ملت هستیم، چرا که نه؟

پی نوشت: دولت امریکا چندی پیش اسناد مربوط به کودتای سال 32 را منتشر کرد، , به خاطر آن از مردم ایران عذر خواهی کرد. اما فرزند شاه مخلوع همچنان سخنی در این باره نمیگوید. بلکه اخیراً در یکی از سایت های حامی خاندان پهلوی دیدم که مصدق را خاین و فراماسون خوانده بود…

 

محمد مصدق در روزهای اخر عمر خود در این باره می‌گوید:

« كمونيسم را بهانه كرده اند كه نفت ما را ۱۰۰ سال ديگر هم غارت كنند. دادگاه نظامی مرا به سه سال حبس مجرد محكوم كرد كه در زندان لشكر ۲ زرهی آن را تحمل كردم. روز ۱۲ مرداد ۱۳۳۵ که مدت آن خاتمه یافت به جای این‌که آزاد شوم به احمدآباد تبعید شدم و عده‌ای سرباز و گروهبان مأمور حفاظت من شدند. اکنون که سال ۱۳۳۹ خورشیدی هنوز تمام نشده مواظب من هستند و من محبوسم و چون اجازه نمی‌دهند بدون اسکورت به خارج [قلعه] بروم در این قلعه مانده‌ام و با این وضعیت می‌سازم تا عمرم به سر آید و از این زندگی خلاصی یابم.

به دعوت شورای هماهنگی: 25 و 26 خرداد، ساعت 6 تا 8 عصر تجمع در میادین اصلی (حرفی از سکوت نیست)

شورای هماهنگی راه سبز ضمن تشکر از حضور مردم در تظاهرات سکوت 22 خرداد، از مردم خواست بار دیگر برای بزرگداشت حماسه ی 25 خرداد و 26 خرداد در میادین اصلی شهر حضور یابند.

دعوت شورای هماهنگی راه سبز اميد از مردم برای بزرگداشت ۲۵ و ۲۶ خرداد ماه

ملت هوشیار و پایدار ایران

درود بر شما همراهان همدل که در راهپیمایی سکوت اعتراض آمیز در روز 22 خرداد در شهرهای مختلف سرزمینمان حضور یافتید، سکوتی که فریاد پایداری جنبش آزادیخواهی شما آزادزنان و آزادمردان است و نشان از سرزندگی همیشگی حق خواهی تان دارد.

شورای هماهنگی راه سبز امید ضمن سپاسگزاری از یکایک شما، از همة مردم حق طلب ایران دعوت می کند به یاد 25 خرداد 1388 و روز تولد جنبش سبز، از ساعت 6 تا 8 بعد از ظهر چهارشنبه 25 خرداد در میادین شهرها در قالب تجمعات مسالمت آمیز حضور بهم رسانید. همچنین، در روز پنجشنبه 26 به یاد همة شهدای جنبش، از ندا تا هاله و از سهراب تا هدی، و نیز به یاد شهدای بزرگوار انقلاب و جنگ تحمیلی، به احترام آن پیشتازان بر مزارشان حضور خواهیم یافت.

اطمینان داریم تا زمانی که در راه بزرگداشت مقام و کرامت انسانی، آزادی و عدالت گام بر میداریم، یاری خداوند مهربان توشة راهمان خواهد بود و پیروزی از آن ماست.

همراهان شما در شورای هماهنگی راه سبز امید

پیش به سوی فردا: نترسید! نترسید! ما همه با هم هستیم!

این شعاری است که در روزهای اوج خود سر میدادیم. روزهایی که دستمان در دست ندا و سهراب بود. این همان شعاری است که محسن روح الامینی سر میداد! این همان شعاری است که به ما شجاعت میداد تا در برابر گروهی سیاه پوش با کلاه خود و باتون بایستیم. یادتان هست؟ فردا هم مثل تمام روزهای حماسی سبزمان، همه با هم هستیم! فردا روزی است که اگر خیابان ها را سبز کنیم، شروعی دیگر خواهد بود برای از سر گیری تظاهرات! 22 خرداد، آغاز تظاهرات ما در خرداد ماه است. پس نترسید! که ما همه با هم هستیم…

مشایی مُرد؟ به درک! از 22 خرداد چه خبر؟!

در این روزهای باقی مانده تا تظاهرات 22 خرداد شاهد انواع ترفند ها برای انحراف اذهان عمومی هستیم. ابتدا ماجرای مضحک سردار مدحی معلوم الحال و نوریزاده، و حالا شایعه ی حصر و بازداشت مشایی. به راستی چرا باید برای ما مهم باشد که مشایی، نزدیکترین یار محمود احمدی نژاد، توسط طرفداران آقای خامنه ای حصر یا بازداشت شده یا نشده؟! ما که نه با این طرف ماجرا کاری داریم نه با اون  طرف، چرا باید اهمیت بدیم؟ آیا ما باید برنامه های خودمون رو یادمون بره که ببینیم اینها با هم چه کار میکنند؟!

من، به عنوان عضوی از جنبش سبز، از بایکوت کامل خبری جریان حصر یا بازداشت مشایی حمایت میکنم!

پیش به سوی 22 خرداد!

خطاب به مزدور 13 آبان که چهره اش در خاطرم هست: برای لمس آزادی، تنم بدجوری میخاره!

سلام مزدور گرامی.

من آن جوان شجاعی هستم که در مقابلت با مچبند سبزی بر دست، شعار مرگ بر دیکتاتور دادم. یادت هست؟ 13 آبان، اصفهان. گرمی باتومت را روی تنم هنوز یادم هست. این را نوشته ام تا به تو بگویم:

نکند این بار نیایی؟ بیا. بیا که دلم تنگ شده برای آن لحظه که دستم را بالا میبرم و با تمام وجود، با تمام احساس، از اعماق جانم فریاد میزنم: مرگ بر دیکتاتور! فریادی سراسر آزادی. تمام وجودم پر از حس آزادی میشود. و ناگهان بر بدن خود، گرمای آزادی را حس میکنم… پس از این ماه ها، گرمای باتومت برای من مفهوم آن یک لحظه آزادی است! و تو چه دانی که چیست آزادی؟

بپوش پوتینتو! دیره.

بزن! عقلم سر جاشه.

برای لمس آزادی، تنم بدجوری میخاره!

تمام فکر و ذکر من

فقط یک گوله کم داره…

 

مزدور عزیز! نکند که نیایی؟

52 تراکت فراخوان 22 خرداد روی یک برگه A4!


52 تراکت کوچک در یک صفحه ی A4! آماده ی چاپ و توزیع

این هم برای شهرهای دیگر به غیر از تهران:

پوستر 22 خرداد: خرداد ماه ترانه سرایی ماست

22 خرداد دوباره سبز میشویم
به دور از تفرقه
به یاد روزهایی که نمیترسیدیم، چون همه با هم بودیم…

خرداد ماه ترانه سرایی ماست

با توجه به نزدیک شدن به تظاهرات آینده، انتظار روان شدن سیل لینک های ضد مذهب، ضد قومیت ها، ضد گروه های سیاسی، اشخاص سیاسی و غیره را در بالاترین داشته باشیم…

از آنجایی که تجربه نشان داده که با نزدیک شدن به روزهای حساس بالاترین صحنه ی لینک های ضد مذهب، ضد گروه های سیاسی و به خصوص اصلاحات و مجاهدین خلق و غیره میشود، و بنابراین  با در نظر گرفتن این که همه ی اینها برای وحدتی که همه برای ساختن ایرانی آباد و آزاد بدان نیازمندیم، از تمامی کاربران بالاترین استدعا دارم  برای حفظ وحدت از ارسال و یا رأی دادن به اینگونه لینک ها خودداری کنند. و یادمان نرود که این تفرقه ها همه نه تنها به ما کمک نمیکنند، که بهترین شرایط را برای دشمن همه ی ما که حاکمان قدرت طلب هستند فراهم میکند.

مسلماً حاکمیت راه کار های مختلفی برای ضربه زدن به جنبش به کار میگیرد. ما نباید فکر کنیم که سپاه سایبری در این روزهای حساس بیکار نشسته یا اقدامی انجام نمیدهد. بلکه تمام توان خود را برای از رمق انداختن مردم، ایجاد شکاف و تفرقه بین گروه ها و لایه های مختلف مردم، ایجاد جو بی اعتمادی به فراخوان های داده شده، و احساس ترس از حضور در خیابان را به کار میبندند. بنابر این رواست که در این شرایط با پرهیز از تفرقه دست در دست هم حرکت کنیم و به یاد بیاوریم که در روزهای اوج خود، متحد بودیم و نمی ترسیدیم، چون همه با هم بودیم…

وبلاگ اصفهان سبز نویسنده میپذیرد

از علاقه مندان به همکاری در وبلاگ اصفهان سبز خواهش میکنم زیر همین مطلب اسم و مشخصاتی که خودشون لازم میدونن رو بذارن.

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.